تبلیغات
با کاروان - میرزا عبدالوهاب یزدانی شیرازی
با کاروان
میرزا عبدالوهاب یزدانی شیرازی ... غزل ,

سلام

خانم ندا، بازم ممنون که نظر می دید . با نظرتون در مورد بیت "... فصلتان بد نیست، امّا خوب من..." موافقم اما به نظر من کل شعر می خواد بگه " چشم ها را باید شست ...جور دیگر باید دید" . البته از یک شعر برداشت های متفاوتی می شه کرد و همینه که به شعر زیبایی می بخشه.

  

باد بهشت می وزد از سر خاک کوی تو

دست صبا مگر که زد شانه به تار موی تو

 

حور نباشد ای پری چون تو به حسن و دلبری

مه نکند برابری پیش رخ نکوی تو

 

هر ستم از تو می کشم از دل و جان و دل خوشم

گر چه نهد در آتشم تابش شمع روی تو

 

برده غمت قرار من هم زکف اختیار من

تا چه کند به کار من این غم کینه جوی تو

 

نرگسس مستت ای پسر گشته زما خرابتر

تا چه شراب بوده در شیشه و در سبوی تو

 

خواهی اگر هلاک من نیست ز مرگ باک من

چون گذری به خاک من زنده شوم به بوی تو

 

گر بکشی به خواریم تیغ به سر بباریم

باز به عجز و زاریم روی بود به سوی تو

 

تیغ بکش چون قاتلم خیره بکش به بسملم

تا نکند دگر دلم این همه آرزوی تو

 

زان سر زلف پر شکن فتنه جان مرد و زن

خیز و صوب جان بزن کاین سر ماست گوی تو

 

بی تو چو در فغان شوم زار شوم نوان شوم

در پی این و آن شوم در پی جستجوی تو

 

«یزدانی»  مکن دگر در سر کوی او گذر

تا که نریزد اینقدر پیش وی آبروی تو


|+| نوشته شده توسط جلیل در پنجشنبه 2 آبان 1387 و ساعت 08:53 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در پنجشنبه 2 آبان 1387 ساعت 11:19 ب.ظ

نوشته های پیشین
+ مولانا
+ سیمین بهبهانی
+ رباعی
+ نشاط
+ رباعی
+ رباعی
+ فرصت الدوله شیرازی
+ مولوی
+ داود رضا زاده
+ استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
+ پروین اعتصامی
+ پروین اعتصامی
+ فرصت الدوله شیرازی
+ دوست عزیزم داوود رضازاده از کتاب غزلی برای عشق
+ میرزا محمد داوری شیرازی
صفحات :