تبلیغات
با کاروان - شبانگاهان
با کاروان
شبانگاهان ... طنز ,

ویدئو كلیپ  براساس سرود «شبانگاهان» . مكان: پای تیر چراغ برق سركوچه دختر عموی همسایه خاله ام اینها!
*
صحنه: خواننده با موهای آشفته و پریشان روی پله در خانه اش به یك حالت ننه مرده گونه نشسته، زانوی چپش را بغل گرفته و دارد می خواند.
*
كلاكت زن: سه ـ دو ـ‌ یك!
خواننده: شبانگاهان تا حریم فلك چون زبانه كشد سوز......
مسؤول نظارت وزارت ارشاد بدون هماهنگی قبلی، به سبك پسرخاله كلاه قرمزی یك دفعه می پرد وسط صحنه:
كات! كات! چی چی گفتی؟ چی چی را تا حریم «فلك»؟ باید فلك را عوضش كنید. مشكل دارد!
كارگردان: وا...آقا چه حرفها! چه مشكلی دارد؟
 
مسؤول نظارت: فكری كرده ای حالی مان نیست؟ شما داری با نشریه كیهان كه معنای فلك را می دهد تسویه حساب می كنی... می خواهی بگویی «فلك» كه «كیهان» در ذهن بینندگان و شنوندگان عزیر صدا و سیما تداعی شود ....
اینجا مسؤول نظارت و كارگردان دست به یقه می شوند، یعنی می خواهند كه بشوند با پا درمیانی نورپرداز قضیه ختم به خیر می شود
  
خواننده در همان حالت خمارگونه می گوید: آقای كارگردان! تكلیف بنده چی می شود؟
  
بالاخره این سوز و آواز بنده به كجا زبانه بكشد؟ به «اطلاعات» بكشد، خوب است؟
كارگردان با ناراحتی: اصلا آن خط را ولش كن، بقیه اش را بخوان..
شش ـ پنج ـ چهار ـ سه ـ دو ـ یك!
خواننده: شرر ریزد بی امان به دل ساكنان فلك ناله سازم...
شلوغ پلوغ می شود و یك كامیون آدم با نیروی انتظامی سر می رسد:
جناب سروان.... خودشه خودمان دیدیم...با همین چشمهای خودمان....كور شویم اگر دروغ بگوییم... ناله ساز همین بابا باعث شد!...
خواننده، ترسان و لرزان در حالی كه از حس خارج شده می گوید:‌چی شده جناب سروان؟ به جان شما اگر ما كاری كرده باشیم...
  
جناب سروان: این آقایان مدعی هستند كه باعث و بانی آتش سوزک ساختمان برج خیابان پایینی شما هستی... راه بیفت بریم كلانتری...
خواننده: تقصیر من چیه جناب سروان؟ تقصیر کارگردان است، به خدا ما هفت سر نون خور داریم، صدبار به این آقا گفتم: «ناله ساز» بنده بردش كم شده،دیگر مثل قدیم نمی تواند آن بالا بالاها شرر بریزد...خیلی هم كه زور بزند بعید است شررش بخورد به كمركش برج خیابان پایینی!... به خدا، به جون مامانم اینها ما بی تقصیریم، جناب سروان! زن و بچه داریم...
با وساطت بینندگان عزیز بالقوه تلویزیون كه شاهد ماجرا هستند،‌دل جناب سروان به رحم می آید و تا اطلاع ثانوی از صحنه خارج می شود...
كارگردان كه برخلاف تهیه کننده معتقد است این ویدئو كلیپ باید چند صحنه پرخرج و اكشن دار هم داشته باشد، دستور می دهد كه دكور صحنه را تغییر دهند. به توصیه او یك منقل آتش به اضافه چند سیخ دل و جگر می گذارند جلوی خواننده تا علاوه بر جذّابیت صحنه، جنبه حسی فیلم هم بیشتر شود. یك تابلو هم پشت سر خواننده می چسباند كه روش نوشته شده: «بزم غم»
 
خواننده كه دود آتش، اشکش را درآورده و مثل ابر بهار اشک می ریزد، با لحن سوزناكی خطاب به دل و جگر روی منقل می خواند:
خوشا ای دل بال و پر زدنت، شعله ور شدنت در شبانگاهی
به بزم غم دیدگان تر ی، جان پر شرری، شعله آهی
چون آن ابر نوبهارم من
می توانم آیا نبارم من ....
خواننده یك مشت نمك روی کبابها می پاشد و حسابی شورشان می كند آب از لب و خواننده و گروه فیلمبرداری و بینندگان و حتی شما خوانندگان عزیز گل آقا روان می شود... خواننده یك تكه از كباب را به دهان می گذارد و با ملچ ملچ شروع به خوردن آن می كند.
خواننده بچه ها! عجب «شور شیدایی» ای شده!
اینجا دیگر طاقت گروه فیلمبرداری طاق می شود و شورش می آورند به سمت سیخهای كباب ...
خواننده با اشاره به خودش، گروه فیلمبرداری  و بینندگان تلویزیون:
نه تنها من قرار دل می رباید این شور شیدایی
جهانی را دیده ام یكسر غرق دریای ناشكیبایی ....!
کارگردان كه برای غافلگیر کردن بینندگان یكی از آرتیست های! معروف فیلم های بزن بزن را برای ایفای نقشی متفاوت در این ویدئوكلیپ در نظر گرفته او را وارد صحنه می كند. او كه در این صحنه نقش یك گلفروش را بازی دارد و روی لباسش نوشته شده، «پسرك گلفروش» با سری براق و نورانی وارد صحنه می شود و از كیسه ای كه به همراه دارد بنا می كند به گل پاشیدن روی سر خواننده
 
خواننده دست به دامن گلفروش می شود و با یك حالت عاشق گونه ای می خواند:
بیا در جان مشتاقان گل افشان كن گل افشان كن
به روی خود شب ما را چراغان كن چراغان كن
به یكباره باران مصنوعی از طریق یك شلنگ آب بر سر خواننده باریدن می گیرد
خواننده:
چو آن ابر نوبهارم من                         چو آن ابر نوبهارم من
می توانم ایا نبا....
ا جناب كارگردان پس چرا آب قطع شد؟ من كه هنوز كامل نباریده بودم..!
مأمور سازمان آب (بدون آنكه نقشش در فیلمنامه پیش بینی شده باشد) وارد صحنه می شود و می گوید: ما كه گفته بودیم انشعاب آب مشتركین پرمصرف را قطع می كنیم! حالا بنشین اینقدر ببار تا بارون دونت خالی بشه!
 
بینندگان تلویزیون كه حوصله شان سر رفته تلویزیون را خاموش می كنند!


درباره ی نویسنده

 فریبا شادمهر ساكن تهران است .
نامهای مستعار: عیال ملا، قرةالعین، .....
محل تولد: تهران

 


|+| نوشته شده توسط جلیل در سه شنبه 7 آبان 1387 و ساعت 12:34 ق.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

نوشته های پیشین
+ مولانا
+ سیمین بهبهانی
+ رباعی
+ نشاط
+ رباعی
+ رباعی
+ فرصت الدوله شیرازی
+ مولوی
+ داود رضا زاده
+ استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
+ پروین اعتصامی
+ پروین اعتصامی
+ فرصت الدوله شیرازی
+ دوست عزیزم داوود رضازاده از کتاب غزلی برای عشق
+ میرزا محمد داوری شیرازی
صفحات :