تبلیغات
با کاروان - دوست عزیزم داوود رضازاده از کتاب غزلی برای عشق
با کاروان
دوست عزیزم داوود رضازاده از کتاب غزلی برای عشق ... مثنوی ,

ای عروسک! بی‌خبر از عالمی

بی‌خبر از عالم غرق غمی

  

خوش به حالت چون که بابا نیستی

بی‌کس و بی‌پول، چون ما نیستی

  

نیستی از مردمان دلتنگ تنگ

کس ندارد با تو چون ما فکر جنگ

  

کس نمی‌کوبد درت از بهر پول

پیش ایشان عذر کِی گردد قبول

  

خوش به حالت چون که مادر نیستی

خسته از هر پور و دختر نیستی

  

خوش به حالت دوری از نامردمان

دوری از رنج و غم و درد گران

  

بی‌خبر هستی تو شاید از جهان

یار بنشین تا بگویم زین زمان

  

تا بگویم آدمی حیوان شدست

خود زکار خویشتن حیران شدست

  

همچو گرگی می‌درد او یار خویش

گرم این سان می‌کند بازار خویش

 

مال هم‌نوعش به یغما می‌برد

پستی و زشتی به جانش می‌خرد

 

پاکی و عزّ و شرف هم کیمیاست

گر شود پیدا، ز سر تا پا ریاست

  

خوش به حالت چون تو آدم نیستی

همچو ما رسوای عالم نیستی

  

ای عروسک! عشق این جا باطل است

با وفایی نازنین بی‌حاصل است

  

فقر و فحشا، وای غوغا می‌کند

پاک بودن را چه حاشا می‌کند

 

دل پر از نیرنگ یار آشناست

ظاهراً یار است و باطن بی‌وفاست

  

تک درخت آرزو خشکیده شد

شاعری دیگر دلا پوسیده شد

 

خوش به حالت چون تو شاعر نیستی

خسته از این عصرِ حاضر نیستی

 

هیچ احساسی به درد ما نخورد

هیچ کس از غصّة شاعر نمرد

  

شاعر است و آه هست و شام غم

با سکوت مرده‌ای پر از الم

  

خوش به حالت چون تو نرگس نیستی

در مسیر باد، هرگز نیستی

  


|+| نوشته شده توسط جلیل در پنجشنبه 16 آبان 1387 و ساعت 11:23 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

نوشته های پیشین
+ مولانا
+ سیمین بهبهانی
+ رباعی
+ نشاط
+ رباعی
+ رباعی
+ فرصت الدوله شیرازی
+ مولوی
+ داود رضا زاده
+ استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
+ پروین اعتصامی
+ پروین اعتصامی
+ فرصت الدوله شیرازی
+ دوست عزیزم داوود رضازاده از کتاب غزلی برای عشق
+ میرزا محمد داوری شیرازی
صفحات :