تبلیغات
با کاروان - پروین اعتصامی
با کاروان
پروین اعتصامی ... قطعه ,

به سر خاک پدر ، دخترکی

صورت و سینه به ناخن می خست

 

که نه پیوند و نه مادر دارم

کاش روحم به پدر می پیوست

 

گریه ام بهر پدر نیست که او

مرد و از رنج تهیدستی رست

 

زان کنم گریه که اندر یم بخت

دام بر هر طرف انداخت گسست

 

شصت سال آفت این دریا دید

هیچ ماهیش نیفتاد به شست

 

پدرم مرد ز بی دارویی

وندرین کوی، سه داروگر هست

 

دل مسکینم از این غم بگداخت

که طبیبیش به بالین ننشست

 

سوی همسایه پی نان رفتم

تا مرا دید، در خانه ببست

 

همه دیدند که افتاده ز پای

لیک روزی نگرفتندش دست

 

آب دادم به پدر چون نان خواست

دیشب از دیده من آتش جست

 

هم قبا داشت ثریا ، هم کفش

دل من بود که ایام شکست

 

این همه بخل چرا کرد، مگر

من چه می خواستم از گیتی پست

 

سیم و زر بود، خدایی گر بود

آه از این آدمی دیو پرست


|+| نوشته شده توسط جلیل در شنبه 9 آذر 1387 و ساعت 12:10 ق.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

نوشته های پیشین
+ مولانا
+ سیمین بهبهانی
+ رباعی
+ نشاط
+ رباعی
+ رباعی
+ فرصت الدوله شیرازی
+ مولوی
+ داود رضا زاده
+ استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
+ پروین اعتصامی
+ پروین اعتصامی
+ فرصت الدوله شیرازی
+ دوست عزیزم داوود رضازاده از کتاب غزلی برای عشق
+ میرزا محمد داوری شیرازی
صفحات :