تبلیغات
با کاروان - رباعی
با کاروان
رباعی ... رباعی ,

سلطان ابوسعید

پرسید کسی زمن که معشوق تو کیست

گفتم که فلان کس است مقصود تو چیست

 

بنشست و به های های بر من بگریست

کز دست چنان کسی تو چون خواهی زیست

 

حکیم شفائی اصفهانی

ای آنکه به حسن در لطافت ماهی

هر چند که کوتاه قدی دلخواهی

 

شاخ گلی از پستی خود عار مدار

عمر منی از بهر همین کوتاهی

 

شهودی لاهیجانی

دل آتش غم بر سر خود بیخته دید

در کوی تو صد هزار خون ریخته دید

 

در زلف تو رفت تا قراری طلبد

آنجا دو هزار چون خودآویخته دید

 

عشقی کاشانی

دل گفت مرا علم لدنی هوس است

تعلیمم کن اگر تو را دسترس است

 

گفتم که الف گفت دگر هیچ مگوی

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

 

امیر معزی سمرقندی

گر نور مه و روشنی شمع توراست

این کاهش و سوزش من از بهر چراست

 

گر شمع توئی مرا چرا باید سوخت

ور ماه توئی مرا چرا باید کاست


|+| نوشته شده توسط جلیل در یکشنبه 18 اسفند 1387 و ساعت 12:15 ق.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

نوشته های پیشین
+ مولانا
+ سیمین بهبهانی
+ رباعی
+ نشاط
+ رباعی
+ رباعی
+ فرصت الدوله شیرازی
+ مولوی
+ داود رضا زاده
+ استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
+ پروین اعتصامی
+ پروین اعتصامی
+ فرصت الدوله شیرازی
+ دوست عزیزم داوود رضازاده از کتاب غزلی برای عشق
+ میرزا محمد داوری شیرازی
صفحات :