تبلیغات
با کاروان - کارو
با کاروان
کارو ... گفتمان ,

تا روح بشر به چنگ زر ، زندانیست
شاگردی مرگ پیشه ای انسانی است
جان از ته دل ،‌ طالب مرگ است ... دریغ
درهیچ کجا ‌برای مردن جا نیست ؟

 

پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم

پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی
به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی
از این بابت خیانت کرده ای شاید نمی دانی


من زاده ی شهوت شبی چركینم
در مذهب عشق ، كافری بی دینم
آثار شب زفاف كامی است پلید
خونی كه فسرده در دل خونینم
من اشك سكوت مرده در فریادم
دادی سر و پاشكسته ، در بی دادم
اینها همه هیچ ... ای خدای شب عشق
نام شب عشق را كه برد از یادم ؟

 

سلام .

بعد از مدت ها، کامنت خانم ندا باعث شد که باز هم قلم به دست بگیرم و بنویسم ؛ که از این موضوع به قول شاعر "مرا حال خوشی دست داد " .

خانم ندا از اینکه شما این زحمت رو به خودتون می دید که به وبلاگ سر بزنید و نظر بدید از شما متشکرم .

قبل از هر صحبتی در مورد شعری که از کارو  تو وبلاگ گذاشتم مناسب می بینم که در مورد این شاعر گاه گمنام و گاه بسیار نام آشنا کمی صحبت بکنم .

کارو برادر ویگن در سال 1304 شمسی در همدان دیده به دنیا گشود . اشعار کارو سرشار از انتقادهای تند  و بیشتر متوجه فقر موجود در جامعه است  .

کتاب معروف او سکوت سرد است که در سال 1334 به نثر و نظم درآورده و به چاپ رسانده از باقی آثارش نامه ها- خاطرات- گورکن را می توان نام برد.
این شاعر حساس بنا به گفته ای در همان سال 1334 بعد از نوشتن یک وصیت نامه در سن 28 سالگی دست به خود کشی زد که خود از آن به 280 سال رنج و مشقت یاد می کند  البته این پایان راه برای کارو نبود .

در گوشه ای از این وصیت نامه آمده است:

می دانم پس از مرگم ثروتمندی ، از میان ثروتمندان شهر ما پیدا خواهد شد که لاشه مرا بخاطر اضافه کردن شهرتی بر شهرتهای کذائی خود، به خاک بسپارد....
...
اما نه ! ثروتمندان محترم!؟... لطفا مرا با پول خود ، به خاک نسپارید!... لاشه مرا با کارد آشپزخانه ی رنگ و رو رفته مان، که قلمتراش مداد شبهای نویسندگی من است، در هم بدرید! و پاره های سرگردان لاشه ی مرا در پست ترین نقاط شهر، به سگها بسپارید ...! من می خواهم ، از لاشه من ، چندین سگ گرسنه سیر شود... شما آدمکهای کمتر از سگ ، که هیچ انسان گرسنه ای از درگاهتان سیر نشد!...
من میمیرم ... اما مرگ من ، مرگ زندگی من نیست! مرگ من ، انتقامی است که زندگی من ، از جعل کننده ی نام خودش می گیرد؟. من میمیرم تا زندگی زیر دست و پای مرگ نمیرد!... مرگ من، عصیان یک زندگی است که نمی خواهد بمیرد...!

کارو کار معروفی با عنوان کفرنامه هم دارد که چاپش می گن قدغنه!! من هرچی به دنبال این اثر گشتم نتونستم به قول کامپیتری ها هارد کوپیش رو پیدا بکنم نسخه های الکترونیکی هم اکثرا ناقص هستن . کارو در کفرنامه همانند عصیان خدایی و عصیان بندگی فروغ فرخزاد حتی خدا رو هم به چالش می گیره .

در ادامه همین مطلب من برخی از اشعارش رو براتون پست خواهم کرد که اگر خواستید بیشتر با این شاعر آشنا بشید .

به هر حال من این شاعر رو به خاطر ساده گویی و نیز بی پروا بودنش دوست دارم .

اما خانم ندا....

در مورد این شعر خاص نمی دونم کارو چه حالتی داشته که این شعر رو گفته اما برای من همین قدر بس که در کنار به قول شما الفاظ رکیک، نکته های بسیار زیبا رو به همراه آهنگ فوق العاده این شعر به خواننده منتقل می کنه مثلا این قسمت شعر :

....گر طلا نیست مرا تخم طلا مردم من

زاده رنجم و پرورده دامان شرف

آتش سینه صدها تن دلسردم من

دل من چون دل تو صحنه دلقکها نیست

دل من مامن صد شور بسی فریاد است....

شاعر باز هم اون نگاه انتقادی رو به کار بسته و داره از پستی و رذالت های اخلاقی موجود در جامعه انتقاد می کنه ضمن این که با یک پارادوکس بسیار زیبا از نیکی ها و زشتی ها در کنار هم، خواننده رو متوجه تفاوت بین این مضامین می کنه . شاعر فریاد می زنه ، فریاد به خاطر فروخته شدن شرف و عفت به خاطر پول....

شاید لحن این اثر با تمام اشعاری که ما تا حالا شنیدیم یا خواندیم تفاوت داشته باشه اما شعر داره به رذیلت هایی مانند هرزگی ، مال پرستی و امثال اون می پردازه و ناخود آگاه خواننده رو به تحسین وادار می کنه . بنابراین در کل بنده مشکل خاصی رو در این شعر نمی بینم و هدف شعر هر کسی است که در شرایط اون بگنجه نه همه...

  

دوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانه ای
در سیاهی شب ، چشم مستم خیره شد بر خانه ای

 
چون نگه كردم درون خانه از اون پنجره
صحنه ای دیدم كه قلبم سوخت چون جانانه ای

  
كودكی از سوز سرما میزند دندان به هم
مردكی كور و فلج افتاده ای در یك گوشه ای

  
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه ای

  
چون كه فارغ گشت از عیش و نوش آن مرد پلید
قصد رفتن كرد با حالت جانانه ای

  
دست در جیب كرد و زآن همه پول درشت
داد به دختر زآن همه پول درشت چند دانه ای

  
بر خودم لعنت فرستادم كه هرشب تا سحر
میروم مست و شتابان سوی هر میخانه ای

 
من در این میخانه، آن دختر زفقر
میفروشد عصمتش را بهر نان خانه ای

 

در آخر باید بگم که تمامی اشعار کارو مورد تایید بنده نیست اما به عنوان یک شاعر براش احترام زیادی قایلم ...

برای خوندن چند تا شعر دیگه از کارو از شعرهای کفرنامه به ادامه مطلب رجوع کنید ....

 

برای آشنایی بیشتر با کارو اینجا را کلیک کنید

 


|+| نوشته شده توسط جلیل در سه شنبه 23 مهر 1387 و ساعت 01:04 ب.ظ | نظر شما ()
ویرایش شده در یکشنبه 12 آبان 1387 ساعت 04:20 ب.ظ

نوشته های پیشین
+ مولانا
+ سیمین بهبهانی
+ رباعی
+ نشاط
+ رباعی
+ رباعی
+ فرصت الدوله شیرازی
+ مولوی
+ داود رضا زاده
+ استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار
+ پروین اعتصامی
+ پروین اعتصامی
+ فرصت الدوله شیرازی
+ دوست عزیزم داوود رضازاده از کتاب غزلی برای عشق
+ میرزا محمد داوری شیرازی
صفحات :